پسر كوچولوي ما
عرشيا جان سلام
اين اولين مطالبي است كه مامان داره برات توي وبلاگ خودت ثبت مي كنه تا كه بزرگ شدي بتوني خاطرات خودتو از اونتو بخوني .
عرشيا جون ميخواستم بدوني كه من و بابا چقدر تورو دوست داريم و بخاطر تو هر كاري مي كنيم تا كه خوشبخت باشي .
ميخواستم بدوني كه اين مطالبو مامان داره از اداره برات مينويسه و ميخوام بيشتر بدوني كه مامان هر جا باشه به ياد تو زندگي مي كنه بياد خنديدنت .صحبت كردنات . نگاهات و ...
عرشيا مامان و بابا خيلي خيلي دوست دارن و ميخوان كه هميشه تو سالم و سلامت باشي راستي عرشيا جون در حالي كه اين مطالبو برات دارم مي نويسم يه ني ني تو راه داريم كه سه ماهه است و نمي دونم اين ني ني دختره يا پسره وقتي از خودت مي پرسم كه آبجي ميخاي يا داداش بعضي اوقات مي گي آبجي باشه بعضي وقتها هم مي گي داداش باشه خلاصه اميدوارم هرچي باشه صحيح و سالم باشه تازه بعضي روزا هم مي گي ني ني كي مياد يا اينكه مي گي خانوم دكتر هنوز درش نياورده الهي فداي اون سوالات بشم الهي فداي اون كنجكاويات بشم خيلي دوست دارم ميخوام بدوني كه تو اولين عشق زندگي مني كه منو به زندگي اميدوار كردي و دليل زنده بودن من بعد از بابايي هستي عرشيا جونم مي بوسمت.
دوست دارم![]()
قربون يك لحظه خنديدنت


پسر كوچولوي ما
