عرشيا عشق مامان الهه و بابا مجيدعرشيا عشق مامان الهه و بابا مجيد، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

عرشیامامانی

خاطرات بامزه

باسلام ؛ مي خوام امروز يك خاطره اي از عرشيا كوچولو بگم : عرشيا ماماني سه روزه بود كه شب نمي خوابيد و گريه مي كرد خاله الهام و مامان الهه بيدار بودند و نگران كه چكار كنيم حالت خوب باشه و راحت بخوابي كه يه اتفاقي افتاد شيشه هاي الكل سفيد كه به ناف عرشيا مي زديم با گرايپ ميكسچر كنار هم بود خاله الهام رفت شيشه الكل سفيد را اشتباها برداشت و ريخت توي قاشق و وقتي ماميخواستيم به عرشيا بديم دهنشو سفت مي كرد و نمي خورد خاله الهام هم مي گفت پدرسوخته از بس قنداق خورده ديگه اينو نمي خواد كه يكدفعه من ديدم كه از شيشه اشتباه ريختيم و با اون حال مريض از جا پريدم و دهن عرشيا رو پاك مي كردم خاله الهام هم كه اينقدر ترسيده بود گريه مي كرد ...
12 ارديبهشت 1390

بدون عنوان

عرشیا مامانی در حال نون بربری خوردن « عرشیا مامان اینقدر نون بربری دوست داشت که هرجا می دید سریع برمی داشت و می کرد توی دهنش این عکس هم مربوط  می شه به یک روز که داشتیم صبحونه می خوردیم سریع نون و از روی میز کشید وبرد سمت دهنش. »                                     ...
28 فروردين 1390